می خواهم انشایم را شروع کنم و اول از همه با صدای بلند به همه سلام می دهم. چون بابایم می گوید خوب نیست بچه بی ادب باشد و باید به همه سلام بدهد و مثل پسر بزرگه مش رجب نباشد که یک سلام هم توی دهنش نیست و انگار توی دهنش ماست، مایع! کرده اند و فقط بر و بر آدم را نگاه می کند و بزرگ و کوچک هم حالی اش نیست.

راستش هفته پیش که آقای معلم گفت برای این هفته باید راجبه! حقوق بشر انشا بنویسیم، اولش اصلن! نمی دانستم این حقوق بشر چیست و به چه دردی می خورد. اما خیلی در تنهایی نشستم و هی انگشت اشاره ام را روی سرم چرخاندم و فکرم را به کار انداختم تا به معنی واقعی حقوق بشر پی بردم و فهمیدم این حقوق بشر عجب چیز جالبی است و چه قدر فایده دارد. البته باید یادآوری کنم که سر تاس و صیقلی ام خیلی در دست یابی به این مفهوم کمکم کرد. جا دارد که از آقای ناظم تشکر کنم که آن روز گوشم را سه دور پیچاند و گفت اگر سرم را کچل نکنم قلم پایم را می شکند. تازه فهمیدم که چرا (ای کی یوسان) این همه پسر با فکری بود و حرف های درست و حسابی می زد.

چهار روز پیش بود کاز پمادرم پرسیدم حقوق بشر یعنی چه؟مادرم که داشت خواهر نق نقویم را ساکت می کرد و به زور نبات داغ ته حلقش می ریخت، رو ترش کرد و گفت: چه می دانم ذلیل مرده حقوق بابات را هنوز نداده اند و آنجا بود که من فهمیدم حقوق بشر چیز مهمی است و حتی به بابای من هم مربوط است و بابای من هم حقوق بشر دارد (هرچند که حقوق بشرش را دیر به دیر می دهند). من برای این حرفم سند دارم و سندم هنوز هم توی آت و آشغال های ته کمدمان هست. یک روز که دلم داشت قار و قور می کرد و داشتم برای پیدا کردن یک چیز خوردنی همه جای خانه را می گشتم، خودم با همین چشمهای خودم یک برگ کاغذ را که بین آن همه خرت و پرت چروک شده بود دیدم که رویش نوشته شده بود: (فیش حقوقی) برای همین مطمئنم که آن کاغذ چروکیده همان سند حقوق بشر بابایم است.Anciano

من یک چیز دیگر هم فهمیده ام و آن این است که من و خواهر کوچک نق نقویم که همیشه دل پیچه دارد و شبها تا صبح از زور گریه نمی گذارد بخوابیم، حقوق بشر نداریم. چونکه مادرم همیشه وقتی من و خواهرم را با خودش بیرون می برد، فقط یک بلیط اتوبوس به راننده می دهد و در جواب من که ازش می پرسم چرا برای من و خواهرم بلیط نداده است؟ می گوید آخر شما هنوز آدم نشده اید و من ناز کتاب فارسی یاد گرفته ام که بشر یعنی همان آدم. پس من و خواهرم بشر نیستیم که حقوق داشته باشیم. البته مادر من بشر خیلی با شخصیتی است، چون بلیط ارائه می دهد.

مادرم همیشه وقتی ما هوس خوراکی های جور واجور می کنیم بهمان می گوید که دستش توی جیب خودش نیست و باید حساب دخل و خرج خانه را داشته باشد که آخر ماه کم نیاورد و من می دانم که دستش توی جیب خودش نیست یعنی اینکه مثل بابایم حقوق نمی گیرد. یعنی با اینکه مادرم بشر است، اما حقوق نمی گیرد. پس حقوق بشر محسوب نمی شود. مادرم البته از اینکه حقوق بشر ندارد ناراحت نیست. چون همیشه به زن دایی ام که معلم نهظت! است گوشه و کنایه می زند که زن باید سربه شوهرداری و بچه داری و رفت و روب و سبزی پاک کردن گرم باشد و زن را چه به کار بیرون از خانه و حقوق گرفتن؟ و از این جور حرفها.

بابایم هم می گوید پولی که زن در می آورد مثل نان شب مانده می ماند و توی گلو می ماسد و پول زن منت دارد و به هیچ دردی نمی خورد. برای همین مادرما از اینکه حقوق بشر ندارد خوشحال هم هست.

اینکه بابایم بشر محسوب می شود را خیلی اتفاقی فهمیدم. یک بار که داشتم توی خیابان جنگولک بازی در می آوردم و مثل میخ به زمین چسبیده بودم و برای خریدن یک ماشین کنترلی لج کرده بودم و صدایم را روی سرم گذاشته بودم و اعصاب همه مردم توی خیابان را داغان کرده بودم، مادرم خواباند توی گوشم و گفت: ذلیل مرده این همه پدرت را اذیت نکن. ندارد که برات ماشین کنترلی بخرد. این قدر این بشر را آزار نده نکبت. صداتو بنداز. و این طور شد که من پی بردم پدرم بشر است و چون حقوق بگیر کارخانه هم هست پس حقوق بشر می شود دیگر. حالا که عمیقن ! به مقوله با اهمیت حقوق بشر فکر می کنم، متوجه می شوم که چرا کارگرهای کارخانه ای که بابایم هم تویش کار می کند اعتراذ! کرده بودند. لابد آنها حقوق بشر بیشتر می خواستند.

اما یک وقت فکر نکنید بابای من هم جزو! اعتراذ کنندگان بوده است. چون بابای من همیشه می گوید آدم نباید ناشکر باشد و باید به انچه خدا بهش داده است و تقدیر برایش رقم زده است راضی باشد.
 Anciano
کلا به نظر من حقوق بشر چیز خوبی است. چون با اینکه سه ماه به سه ماه هم به بابایم حقوق بشرش را نمی دهند، اما به قول عمو ماشا»الله که کارگر آجر پزی است و صاحب کارش بیرونش کرده است، باز هم یک آب باریکه است و بهتراز همه اینکه با این حقوق بشر به کل خانواده ما حتی من و خواهرم که هنوز آدم نشده ایم، بیمه تعلق می گیرد.و می توانیم بدون دلواپسی رودل بکنیم یا سرما بخوریم. چون خرجش زیاد نمی شود و تازه چون ماه به ماه حق بیمه از  حقوق بشر بابایم کسر می شود وبه قول مادرم به اندازه یک انگشتدانه از حقوق بشرش باقی می ماند، برای دوران باز نشستگی بابایم هم خوب است. ووقتی بابایم بازنشسته شد، هر ماه بدون اینکه کار کند حقوق بشر به او تعلق می گیرد. البته این حقوق بشر با آن یکی فرق دارد. چون اسمش می شود حقوق بازنشستگی بشر.

به نظر من ای کاش همه مردم حقوق بشر داشتند. آن وقت دیگر زهرا خانوم همسایه مان به خاطر مرض کلیه نمی مرد. آخر مادرم می گوید زهرا خانوم نداشت که پول دکتر بدهد اما به نظر من اگر شوهر زهرا خانوم حقوق بشر داشت و مثل ما بیمه بود، آن وقت دیگر زهرا خانوم نمی مرد و عمو ماشا»الله با سه تا بچه بیکار نمی شد و زن عمو قهر نمی رفت به خانه پدرش و پدرش نمی گفت از ا  عمو ماشا»الله طلاقش را بگیرد. البته من نمی دانم چرا بعضی از مردم این همه زیاد حقوق بشر دارند و مثل باقر آقا یک ماهه به بالای شهر نقل مکان می کنند و می توانند خانههای بزرگ برای خود خودشان بخرند و حتی می توانند برای پسرشان ماشین کنترلی هم بخرند.

در آخر می خواهم انشایم را با یک آرزو تمام بکنم. من از   ته اعماق قلبم! آرزو می کنم که به همه مردم حقوق بشر بدهند. آرزو می کنم حقوق بشر بابایم بیشتر شود تا بتواند برای خودش موتور بخرد و دیگر مجبور نباشد سر بالایی راه خانه مان را رکاب بزند. آرزو می کنم که خدا حقوق بشر بابایم را زیاد بکند تا مادرم بتواند آن روسری ململ قرمز و طلایی را که ازش خوشش می آید بخرد. آرزو می کنم حقوق بشر بابایم آن قدر زیاد شود که بتواند برای مان آن آناناس ها که پوستش مثل تیغ می ماند بخرد و اگر پولش رسید و دخل و خرج مادرم کم نیامد برای من هم یک ماشین کنترلی بخردElegantes

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٠